![]() این آخرین تلاشمه
واسه به دست آوردنت
باور کن این قلبُ نرون
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو؟
هر چه می خوای بگی بگو
اما نگو بهم برو
این دلُ عاشقش نکن
اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری
کاری ازم بر نمیاد
نرو نذار که بعد از این
دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جای دیگه ست
عشقُ بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل
معصومه این قلب به خدا
نذار بشه محال واسش
باور عشقش، آدما
مرگِ دلم پای توئه
اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سَر کنی
زندگي رودخانه اي ست از فنا تا به فنا.
زندگي اصلا پديده اي منطقي نيست.
منطق ساخته و پرداخته ي ذهن ماست. زندگي،حيرت در شگفتي هاست؛ پرسه زدن در زيبايي هاست.
زندگي،معامله نيست، تجارت نيست؛ شهود عاشقانه ي اشياست. زندگي،زماني معنا دارد كه سفري در جاده ي عشق باشد. زندگي،سفراست. كساني كه جايي در گوشه و كنارها اطراق مي كنند،زندگي را مي بازند. انسان بايد آواره و پرسه زن باشد،
انسان بايد خانه به دوش باشد؛ هر جا كه اُتراق شود، زندگي در آن جا مي ميرد. ![]()
غزلنامه اگه رفتم شدي تنها حلالم كن اگه خشكيد چشمات شدن دريا حلالم كن
يه روزي بوسه شادي يه روز بوسه از غم ها همينه راز اين دنيا براي ما حلالم كن
حلالم كن
افسوس که نه من گفتم و نه تو پرسيدي
.........
اي کاش
می دانستی
که من
اين بي کس
اين تنها
چگونه به تو دل بسته بودم
چگونه به اميد ديدنت نشسته بودم
و چگونه مهرت را در دل جای داده بودم ای کاش
{ شیطونک } آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم منو ببخش عزيز من اگه مي گم باهام نمون دستایی خاليمو ببين آخر قصه رو بخون..
ترانه اي رو كه برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خريدم زخم دلم رو دوختمش همسفر شعر و جنون عاشق ترين عالمم تو عشقتو از من بگير من واسه تو خيلي كمم... بين من و تو فاصله س يك در سرد آهني من كه كليدي ندارم تو واسه چي در مي زني؟؟ اين در سرد لعنتي شايد نخواد كه وا بشه..... قلبتو بردار و برو قطار داره سوت مي كشه......... کـاشکی یـه روز با همدیگه ،سوار قایـق می شـدیم
دور از نــگـاه آدمـا ، هـر دومـون عـاشـق می شـدیـم
کاش آسمون با وسعتش ،تو دستامون جا می گرفت
گـلـهای سرخ دلـمـون ، کـاش بـوی دریـا می گـرفـت
کـاش که یـه ماهی قشنگ ،بـرای ما فال می گرفت
بــرامـون از فــرشتـه ها ، امـانـتـی بــال می گـرفـت
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي
شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا
براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون
ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان
بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در
شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از
شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا
شبها به ديدارم نمي آيد؟
طلوع کن خورشیدکم
وقت غریب رفتن است
روز را آواره کن
من در شبی بی باورم
![]() تو چشات یه زندگی مخفی شده
تو اونو از من نگیر
من صبورم اما...
آه اين بغض گران صبر چه مي داند چيست....
|
|









